ابهام

فرزندم
در یک رابطه دو نفره…
وقتی یکی از یک نفر خوشش نمیاد(غیر از اعضای خانواده ) و اون یکی اصرار داره که اون باشه
این وسط یک ابهام بزرگ شکل میگیره یک سوال عمیق یک تردید یک شک…که این همه اصرار برای بودنش برای چیه؟؟

حتی اگر به نظرت اون شخص بهترین ادم دنیاست…باور کن بازم ارزش رابطت بیشتره قدر اون رو بدون..اون رو نگه دار…خرابش نکن…

صدا…

چند سال گذشته و هنوز هم با شنیدن صدایت از پشت تلفن انگار قلبم ریتم تپیدنش را فراموش میکند.

نمیدانی چه جانی می کنم که لرزش صدایم را متوجه نشوی

و چه جانی می کنم که وقتی عصبانیم از دستت, نفهمی که دارم جان میکنم, که نفهمی دل و صدایم چه میکنند با من؛ نمیخواهم اندک مقاومتی که جمع میکم برای قاطعانه اخم کردن و غر زدن هم فرو بریزد…اگر میدانستی, موقع ناراحت شدنم ساکت نمی شدی…یا زنگ می زدی یا خودت می آمدی..دیگر هیچ ناراحتی ای نبود..هیچ وقت نمیتوانستم قاطعانه اخم کنم…..

تاوان

به چشمانت نگاه میکنم و تاوان پس میدهم
در کنارت می نشینم و تاوان پس میدهم
با من مهربانی و تاوان پس میدهم
به رویم می خندی و تاوان پس می دهم

ترس من از دل بستن به تو تاوان دلی بود که روزگاری…بگذریم…
دنیا که به عقب بر نمیگردد..
فقط…کاش روزی دیگر بی ترس تاوان پس دادن به چشمانت نگاه کنم و بگذارم بی ترس تاوان پس دادن به رویم بخندی…

images(3)

نیست…

گوش میسپارم به صدایی که نیست
خیره میشوم به چشمانی که نیست
در دست میگیرم دستانی را که نیست
به اغوش میکشم اغوشی را که نیست
دل می بندم به دلی که نیست
عاشق میشوم به عشقی که نیست..
و غرق میشوم در رویایی که نیست

personality

آرامش

در گیر یک ارامشم
یک ارامش طوفانی..نه به معنای بی تابی ها، نه…یک ارامش فقط ارامش..
نه به اینده زل می زنم ..نه غرق میشم در گذشته ای که گذشته…
گوش میدم به جریان زندگی…به همهمه ی ثانیه هایی که بهم دیگه تنه میزنن و از کنارم رد میشن… خالی میشم از هیاهوی بیرون و فرو میرم در سکوت و سکون درون…
تجربه ای دلنشین…

من ادمم….

تو به دنبال فرشته می گردی
ولی من فرشته نیستم؛
من آدمم

گاهی تلخم گاهی شیرینم
گاهی حسودم گاهی از ته دل خیرخواهم
گاهی سنگدلم گاهی مهربانم
گاهی بدخلق و بی حوصله ام گاهی با انرژی و شادمانم
گاهی در احساس بدبختی غوطه می خورم گاهی از حس خوشبختی بر بلندای هفت آسمان قدم می زنم
گاهی اخم بر چهره ام می نشیند گاهی لبخند ارایش زیبای چهره ام می شود..
گاهی اشک بی امان از چشمانم جاریست گاهی قهقه ی خنده ام گوش فلک را هم کر می کند…

به من نگاه کن…من یک آدمم
در من به دنبال یک فرشته نگرد…

ترس از صحبت

فرزندم
وقتی بجای صحبت در مورد مشکلات بحث رو عوض می کنی
انگار داری به طرف مقابلت میگی: من میترسم…از من انتظاری نداشته باش..خودت یه جور کنار بیا با مشکل..رو من حساب نکن ازم کاری بر نمیاد

زندگی دلخواه من…

خوب من هم یک زندگی میخوام که توش راحت باشم

بتونم هر وقت دلم خواست پامو توش دراز کنم

هر وقت خواستم لم بدم

اصلا بگیرم بخوابم…

من دلم زندگیه خودم رو میخواد….

میخ نیمروز

داشتم یک تعداد کلمه رو که معنای فارسی براشون در نظر گرفته شده بود رو میخوندم تا رسیدم به این جمله : «به جای واژه بیگانه « قطب جنوب » می توان « میخ نیمروز » را بکار برد »
و به این فکر کردم که چطور میشه ازش استفاده کرد مثلا :

+ چه خبره این همه شال و کلاه…مگه از «میخ نیمروز » اومدی؟
یا
+ چه هوای سردی…انگار توی «میخ نیمروزیم»

یا فرض کنیم در نوشته ها و گزارش های تحقیقی بنویسیم:

+در «میخ نیمروز» به جز محققان كه در سالهای اخیر در آنجا زندگی می كنند هیچ انسانی زندگی نمی كند

یا
پنگوئن ها ، تنها در «میخ نیمروز» دیده میشوند.

یا

+ «رونالد انگل برگت گراونینگ آموندسن»، کاشف » میخ نمیروز» می باشد.

و…………

پیوست:
درسته زبان ما پارسیه و خوبه که از لغات و واژگان خودمون استفاده کنیم اما نمیتونیم منکر این باشیم که جهان هرچه بیشتر به دهکده جهانی معهود شبیه میشه و فرهنگ ها و زبان ها ی جوامع بر هم اثر میزارن…استفاده از لغات دیگه اگر محض کلاس گذاشتن نباشه مطمئنا هویت ما رو از ما نمیگیره…
وجدانا گفتن «وحی » روان تره تا » آگاهیدن»
و یا مستطیل از » راست گوشه » یک مقدار جذاب تره
و یا اینکه الان دیگه بین واژه » عقب انداختن » با » پس انداختن» یک تفاوتی ایجاد شده
مثلا این مکالمه رو در نظر بگیریم:
آقا دکتر جلسه امروز چطور بود؟
آقای دکتر: امروز حالم بد شد رفتم دکتر بهم گفت نمیتونی حرکت کنی مجبوری اونو » پس بندازی» منم اینکارو کردم.!!!!!!!!!!untitled

کتاب قانون شخصی

شاید یک روز نشستم یک کتاب قانون نوشتم در رابطه با خودم

بعدشم میدم چاپش کنند و پخشش میکنم بین دوستان و هرکسی که میخواد باهام اشنا بشه

خیلی هم ایده خوبیه
شاید هم اجراییش کردم